مخزن سيستم[کامپيوتر]

فايل سيستم[کامپيوتر]

ديسک سيستم[کامپيوتر]

امکانات عيب شناسى سيستم ، تشخيص خرابى سيستم[کامپيوتر]امکانات عيب شناسى سيستم

طراحى سيستم ، طرح سيستم[کامپيوتر]

تاريخ سيستم[کامپيوتر]

فرامين سيستم[کامپيوتر]

نمودار سيستم[کامپيوتر]

پرونده شاخص[کامپيوتر]

گذرگاه سيستم[کامپيوتر]

برد سيستم[کامپيوتر]

تحليل گر سيستم[کامپيوتر]تحليلگر سيستم

تحليل سيستم[کامپيوتر]تحليل سازگان ، اناليز سيستم[زيست شناسى]سيستم اناليز ، روش تجزيه و تحليل جريان کار[علوم نظامى]تحليل سيستم

سيستم ، نظام ، دستگاه[کامپيوتر]سيستم ، سازگان[زيست شناسى]دستگاه ، منظومه ، سيستم[شيمى]دستگاه ، سيستم[تربيت بدنى]دستگاه ، سيستم[نجوم]سيستم ، سلسله ، رشته ، دستگاه ، طرز روش ، نظم ، ترتيب ، منظومه ، اصول وجود ، اسلوب[علوم مهندسى]مقررات مربوط به اعطاى امتيازهاى اضافى به نسبت ضعف يا قدرت اسب[ورزشى]دستگاه ، سيستم[هواپيمايى]دستگاه ، سيستم ، مجموعه ، سازمان ، نظام ، منظومه[معمارى]سازمان ، تشکيلات ، نظام ، سيستم ، روش اصول ، ترتيب[علوم نظامى]نظام ، دستگاه[روانشناسى]نظام ، سيستم[اقتصاد]سيستم ، همست ، همستاد، روش ، طريقه ، سلسله ، رشته ، دستگاه ، جهاز، طرز، اسلوب ، قاعده رويه ، نظم ، منظومه ، نظام

System Operator، فردى که تابلوى اعلانات الکترونيکى را راه اندازى مى کند ، سيساپ[کامپيوتر]

System Operator، فردى که تابلوى اعلانات الکترونيکى را راه اندازى مى کند ، سيساپ[کامپيوتر]

System ، فرايند تغيير سيستم عامل عمومى دريافت شده از فروشنده به سيستم مناسبى که نيازهاى يکپارچه استفاده کننده را براورده مى سازد توليد سيستم[کامپيوتر]

System Catalog، پرونده شاخص[کامپيوتر]

چگالى سنج سرنگى[الکترونيک]

ترکيب کننده[کامپيوتر]ترکيب کننده

خطاى نحوى ، اشتباه ترکيبى[کامپيوتر]

مقابله نحوه گرى[کامپيوتر]

گرامر ، نحو ، ترکيب[کامپيوتر]نحو[روانشناسى]نحو، علم نحو، ترکيب ، هم اهنگى قسمتهاى مختلف

تحليل نحوى ، تحليل ترکيبى[کامپيوتر]

مترادف ، کلمه مترادف ، واژه هم معنى[کامپيوتر]واژه مترادف ، لفظ مترادف ، هم معنى ، کلمه مترادف ، کلمه هم معنى

سينکروترون[الکترونيک]دستگاه تقويت وتسريع ذرات بار دار الکترونى

دوربين کنترل اتش خودکار پدافند هوايى دوربين دستگاه توزيع اتش خودکار[علوم نظامى]همزمان نما[الکترونيک]

لرزه گر همزمان[الکترونيک]

مخابره همگام ، انتقال همزمان ، مخابره همزمان[کامپيوتر]مخابره همگام

تسهيم زمانى همگام يا همزمان[کامپيوتر]

تلگراف همزمان[الکترونيک]

سرعت همزمان[الکترونيک]

راکتانس همزمان[الکترونيک]

خازن همزمان[الکترونيک]

عمليات همزمان[کامپيوتر]عمل همگام

شبکه همزمان[کامپيوتر]

موتور سنکرون[علوم مهندسى]موتور همزمان[الکترونيک]

ماشين همزمان[الکترونيک]ماشين همگام

ناگذرايى همزمان[الکترونيک]

ژنراتور سنکرون[علوم مهندسى]مولد همزمان[الکترونيک]

دستگاه همگام ، دستگاه همزمان[کامپيوتر]

کنترل پيوند داده اى همگام[کامپيوتر]

تبديلگر دو جانبه[الکترونيک]

خازن همزمان[الکترونيک]

کامپيوتر همگام ، کامپيوتر همزمان[کامپيوتر]کامپيوتر همگام

ارتباط همزمان[کامپيوتر]

مدار همگام[کامپيوتر]

گذرايى همزمان[الکترونيک]

همگام ، ׀‡مزمان[کامپيوتر]همزمان[شيمى]هماهنگ ، همزمان ، سنکرون[علوم مهندسى]همزمان[الکترونيک]همگام ، هم زمان ، همگاه ، واقع شونده بطور هم زمان

همگام ، همزمان[کامپيوتر]همزمان[شيمى]هماهنگ ، همزمان ، سنکرون[علوم مهندسى]همزمان[الکترونيک]همگام ، هم زمان ، همگاه ، واقع شونده بطور هم زمان


قبلی 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90  بعدی