ادرس انتقال[کامپيوتر]

انتقال ، واگذارى ، انتقال دادن[کامپيوتر]احاله ، انتقال[فقهى]انتقال ، حواله[تجارت خارجى]انتقال دادن ، واگذار کردن ، نقل کردن انتقال ، واگذارى ، نقل ، سند انتقال يا واگذارى[علوم مهندسى]واگذار کردن ، انتقال دادن ، نقل کردن انتقال ، واگذارى ، سند انتقال و واگذارى حواله[حقوق]انتقال ، انتقال دادن[بازرگانى]پهلو - رفت[علوم دريايى]انتقال ، انتقال دادن ، منتقل کردن ، تغيير سمت دادن لوله ، حرکت سمتى لوله حرکت در سمت[علوم نظامى]انتقال [ در يادگيرى[] روانشناسى]ورابرى ، ورابردن ، انتقال دادن ، واگذار کردن ، منتقل کردن ، انتقال ، واگذارى ، تحويل ، نقل ، سند انتقال ، انتقالى

راکتور تنظيم پذير[الکترونيک]

مبدل[کامپيوتر]ترانسدوکتور ، مبدل[علوم مهندسى]دگرساز ، مبدل انرژى[هواپيمايى]دستگاه تبديل انرژى[علوم نظامى]نيروگردان[روانشناسى]مبدل ، ورارسان ، ترانسفورماتور، دستگاه گيرنده نيرو از يک دستگاه ودهنده نيرو بدستگاه ديگرى

استنساخ ، نسخه بردارى ، سواد[حقوق]اوانويسى [ در زبان شناسى[] روانشناسى]ضبط الکتريکى[الکترونيک]اوانويسى ، رونويسى ، استنساخ ، سواد بردارى ، رونوشت

رونويسى کردن[کامپيوتر]رونويس کردن ، استنساخ کردن رونوشت برداشتن ، سواد برداشتن[حقوق]اوانويسى کردن ، رونويس کردن ، رونوشت برداشتن ، نقل کردن ، رونويسى کردن

رسانايى متقابل[الکترونيک]

فرستنده و گيرنده[کامپيوتر]دستگاه گيرنده فرستنده [ بى سيم[] علوم نظامى]فرستنده و گيرنده

ارتباطات ميان سيستمهاى کامپيوترى که در کنار مرزهاى ملى قرار دارند[کامپيوتر]

گذرايى سراسرى[الکترونيک]

معاملات ، تراکنش ، معامله[کامپيوتر]معاملات ، شرح مذاکرات

برنامه کاربردى ثبت و ضبط[کامپيوتر]

ايجاد يک فايل کمکى براى پى گيرى به روز دراوردن تمام فايلها[کامپيوتر]

رکورد تراکنش[کامپيوتر]

پردازش تغييرگرا[کامپيوتر]

فايل تغييرات ، فايل تراکنش ، پرونده تراکنش[کامپيوتر]پرونده تراکنش

کد تغييرات[کامپيوتر]

معامله[کامپيوتر]داد و ستد ، معامله[فقهى]معامله[تجارت خارجى]معامله ، داد و ستد ، خلاصه مذاکرات[حقوق]معامله ، داد و ستد[بازرگانى]تبادل[روانشناسى]معامله ، داد و ستد[اقتصاد]ترکنش ، معامله ، سودا، انجام

راهنماى اموزشى[کامپيوتر]

چاپگر سلسله اى ، چاپگر قطارى[کامپيوتر]

قطار موج[الکترونيک]

باترى روشنايى ترن[الکترونيک]

لبه پشتى[کامپيوتر]لبه فرار[هواپيمايى]انتهاى تيغه پروانه موتور وغيره ، لبه پشتى

رکورد پشت بند ، مدرک پشت بند[کامپيوتر]مدرک پشت بند

برچسب پشت بند[کامپيوتر]برچسب پشت بند

شدت عبور و مرور[کامپيوتر]

عبور و مرور ، ترافيک[کامپيوتر]عبور و مرور[تجارت خارجى]عبور و مرور ، امد و شد ، حمل و نقل[علوم مهندسى]تجارت ، مبادله کالا ، حرکت ، سير ، گذشتن ، نقل ، انتقال ، دريانوردى ، تجارت هدايت شده[حقوق]تجمع مدافعان[ورزشى]امد و شد ، رفت و امد وسايل نقليه ، تجارت غيرقانونى[بازرگانى]رفت و امد ، ترافيک ، امد و شد[معمارى]امد و رفت ، عبور و مرور[علوم نظامى )=traffick(]شد وامد، امد وشد، رفت وامد، عبو ومرور، وسائط نقليه ، داد وستدارتباط، کسب ، کالا، مخابره ، امد وشد کردن ، تردد کردن

سبک و سنگين کردن[کامپيوتر]رابطه جايگزينى[اقتصاد]سبک و سنگين کردن

چاپگر تغذيه شده تراکتورى[کامپيوتر]

مکانيسم تغذيه تراکتورى[کامپيوتر]

تغذيه کاغذ پيوسته[کامپيوتر]

اهنرباى بارکش[الکترونيک]

علامت کوچکى روى صفحه نمايش تصوير که محل مکان نما را نشان مى دهد[کامپيوتر]نماد پيگردى

پيگردى[کامپيوتر]ايز چرخ ، رد چرخ[معمارى]رديابى[روانشناسى]ردگيرى[الکترونيک]پيگردى

پيگردى[کامپيوتر]ايز چرخ ، رد چرخ[معمارى]رديابى[روانشناسى]ردگيرى[الکترونيک]پيگردى

شيار در اينچ[کامپيوتر]

ارتباط و مخابرات بين هواپيماى شناسايى و سيستم کنترل و ردگيرى زمينى مبادله اخبار و اطلاعات ، ردگيرى و تعقيب هدف[علوم نظامى]

مدار برگشت[الکترونيک]

فاصله شيار ، گام شيار ، درجه شيار[کامپيوتر]

مقياسى از تراکم ذخيره ديسک هاى مغناطيسى[کامپيوتر]

تراکم شيار[کامپيوتر]

مدار خط[الکترونيک]

ربط[الکترونيک]

گوى نشان ، گوى پيگردى ، گوى شيار[کامپيوتر]

شيار ، لبه ، باريکه ، پيگردى کردن[کامپيوتر]راهچه[زيست شناسى]مسير دو[تربيت بدنى]پيدا کردن ، با طناب کشيدن ، راه ، جاده ، رد ، مسير ، خط[علوم مهندسى]رد [ اثر ] ، زمين بازيهاى ميدانى ، ادامه گوى در مسير بولينگ ، پيست مسابقه اتومبيل رانى يا اسبدوانى مسير بيضى شکل دو و ميدانى[ورزشى]مسير[هواپيمايى]ايز ، ايز راه ، مسير ، خط سير[معمارى]مسير ، اثار ، رد پا ، مسير طى شده ، راه ، رديابى کردن ، تعقيب مسير کردن ، تعقيب کردن ، در رهگيرى هوايى يعنى " به نظر من هواپيماى دشمن روى مسيرى است که داده شده است[" . علوم نظامى]شيار، لبه ، باريکه ، پيگردى کردن ، رد پا، اثر، خط اهن ، جاده ، راه ، نشان ، مسابقه دويدن ، تسلسل ، توالى ، ردپاراگرفتن ، پى کردن ، دنبال کردن

روال رديابى[کامپيوتر]روال ردياب ، روال رسام

رد ، رديابى کردن ، رسم کردن ، دنبال کردن[کامپيوتر]رد[زيست شناسى]اثر ، رد[شيمى]اثر ، نشانه[فقهى]طرح کردن ، رد يابى کردن ، نشان ، رد ، اثر[علوم مهندسى]علامت باقيمانده روى يخ اسکيت راهنماى قلاب ماهيگيرى[ورزشى]اثر[معمارى]رد[روانشناسى]رد الکترون[الکترونيک]اثر ، تعقيب کردن ، دنبال کردن[اقتصاد]اثر، نشان ، رد، رديابى کردن ، رد پا، جاى پا، مقدار ناچيز، ترسيم ، رسم ، رسم کردن ، ترسيم کردن ، ضبط کردن ، کشيدن ، اثر گذاشتن ، دنبال کردن ، پى کردن ، پى بردن به

رد ، رديابى کردن ، رسم کردن ، دنبال کردن[کامپيوتر]رد[زيست شناسى]اثر ، رد[شيمى]اثر ، نشانه[فقهى]طرح کردن ، رد يابى کردن ، نشان ، رد ، اثر[علوم مهندسى]علامت باقيمانده روى يخ اسکيت راهنماى قلاب ماهيگيرى[ورزشى]اثر[معمارى]رد[روانشناسى]رد الکترون[الکترونيک]اثر ، تعقيب کردن ، دنبال کردن[اقتصاد]اثر، نشان ، رد، رديابى کردن ، رد پا، جاى پا، مقدار ناچيز، ترسيم ، رسم ، رسم کردن ، ترسيم کردن ، ضبط کردن ، کشيدن ، اثر گذاشتن ، دنبال کردن ، پى کردن ، پى بردن به

کليد فرگير [ فرستنده - گيرنده[] الکترونيک]

کليد فرگير [ فرستنده - گيرنده[] الکترونيک]


قبلی 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60  بعدی