پس و پيش کردن[کامپيوتر]

پاسخگو[الکترونيک]

تقويت کننده مستمر روى يک ماهواره که سيگنالها را از يک ايستگاه زمينى دريافت کرده و انها را به ايستگاه گيرنده منعکس مى کند[کامپيوتر]فرستنده خودکار صوتى ، دستگاه کمک ناوبرى خودکار موشک دستگاه کشف و رمز خودکار مکالمات[علوم نظامى]دستگاه گيرنده ياادارى که بمحض دريافت مخابره اى بطور خودکار ان را جواب ميدهد

شفاف ، ناپيدا[کامپيوتر]شفاف ، روشن ، پشت نما ، ترانشپارنت[علوم مهندسى]فرانما ، شفاف[هواپيمايى]شفاف ، سو گذران[معمارى]شفاف ، پشت نما ، نور گذران[علوم نظامى]شفاف [ کاغذ شفاف[] عمران]پشت نما، شفاف ، ناپيدا، نور گذران ، فرانما

پشت نمايى ، شفافيت ، ناپيدايى[کامپيوتر]

فرستنده[الکترونيک]

انتن فرستنده[الکترونيک]

زمان گيرى عنصر سيگنال فرستنده[کامپيوتر]

راوى[فقهى]فرستنده[علوم مهندسى]فرستنده[هواپيمايى]فرستنده راديويى ، دستگاه فرستنده ، انتقال دهنده[علوم نظامى]انتقال دهنده[روانشناسى]فرستند ، دهنى[ تلفن[] الکترونيک]انتقال دهنده ، منتقل کننده ، مخابره کننده ، فرستنده ، فرا فرست

داده هاى مخابره شده ، داده هاى ارسال شده[کامپيوتر]

انتقال دادن[کامپيوتر]رد کردن ، انتقال دادن ، فرستادن ارسال کردن[علوم مهندسى]فرا فرستادن ، پراکندن ، انتقال دادن ، رساندن ، عبور دادن ، سرايت کردن ، مخابره کردن ، فرستادن

سيستم انتقالى ، دستگاه انتقالى[تربيت بدنى]شبکه انتقال[الکترونيک]

خط انتقال[علوم مهندسى]خط انتقال[هواپيمايى]خط انتقال ، سيم انتقال[الکترونيک]خط مخابره اى

وسيله انتقال[کامپيوتر]

توان سنج انتقالى[الکترونيک]

انتقال ، مخابره ، مخابرات ، ارسال[کامپيوتر]انتقال ، تراگسيل[زيست شناسى]عبور[شيمى]انتقال ، عبور ، ارسال[علوم مهندسى]انتقال ، فرافرستى[هواپيمايى]ارسال پيام ، مخابره ، ارسال کردن ، مخابره کردن ، جعبه دنده ، گيربکس[علوم نظامى]انتقال[روانشناسى]انتقال ، عبور، مخابره ، مخابرات ، ارسال ، سرايت ، اسبابى که بوسيله ان نيروى موتور اتومبيل بچرخهامنتقل ميشود، فرا فرستى ، فرا فرستادن ، سخن پراکنى

انتقال ، مخابره ، مخابرات ، ارسال[کامپيوتر]انتقال ، تراگسيل[زيست شناسى]عبور[شيمى]انتقال ، عبور ، ارسال[علوم مهندسى]انتقال ، فرافرستى[هواپيمايى]ارسال پيام ، مخابره ، ارسال کردن ، مخابره کردن ، جعبه دنده ، گيربکس[علوم نظامى]انتقال[روانشناسى]انتقال ، عبور، مخابره ، مخابرات ، ارسال ، سرايت ، اسبابى که بوسيله ان نيروى موتور اتومبيل بچرخهامنتقل ميشود، فرا فرستى ، فرا فرستادن ، سخن پراکنى

ترجمه کردن[کامپيوتر]

مترجم[کامپيوتر]پچواک گر، مترجم ، برگرداننده ، ترجمان ، ديلماج

ترجمه ، انتقال[کامپيوتر]انتقال[شيمى]حرکت انتقالى ، انتقال[هواپيمايى]برگردان ، ترجمه ، پچواک ، تفسير، انقال ، حرکت انتقالى

ترجمه کردن[کامپيوتر]ترجمه کردن ، معنى کردن ، تفسير کردن ، برگرداندن

زمان عبور[علوم مهندسى]زمان گذار[الکترونيک]مدت گذر، مدت عبور

زاويه فازگذار[الکترونيک]

خطاى عبور[کامپيوتر]

گذر[نجوم]عبورى ، ترانزيت[تجارت خارجى]عبور ، گذر ، حمل و نقل[بازرگانى]عبورى ، گذرا[معمارى]ترانزيت ، کنترل عبور و مرور کشتيها ، دستگاه زاويه ياب ترانزيت[علوم نظامى]ترانزيت[الکترونيک]عبور، گذر، راه عبور، حق العبور، عبور کردن

منطق[TTL کامپيوتر]

ترانزيستور[کامپيوتر]ترانزيستور ، تقويت کننده کريستالى[علوم مهندسى]ترانزيستور[هواپيمايى]ترانزيستور[الکترونيک]ترانزيستور

ترانزيستور[کامپيوتر]ترانزيستور ، تقويت کننده کريستالى[علوم مهندسى]ترانزيستور[هواپيمايى]ترانزيستور[الکترونيک]ترانزيستور

جريان مانده ميرا[الکترونيک]

پيشگيرنده هاى گذرا[کامپيوتر]

برنامه گذرا[کامپيوتر]

پديده هاى گذرا[الکترونيک]

خطاى گذرا[کامپيوتر]

فرمان ناپايدار[کامپيوتر]

گذرا ، زودگذر ، ناپايدار[کامپيوتر]گذرا ، زودگذر[هواپيمايى]ناو يا کشتى يا هواپيماى در حال نقل و انتقال ، در حال انتقال ، پرسنلى که در حال نقل و انتقال مى باشند در حال توقف يا لنگر موقت در فرودگاه يا بندر[علوم نظامى]گذرا[روانشناسى]گذرا، زود گذر، ناپايدار، فانى ، کوتاه ، تند، فراگذر

پست مبدل[الکترونيک]

نسبت مبدل[الکترونيک]

روعن ترانسفورماتور[علوم مهندسى]روغن مبدل[الکترونيک]

اتلاف مبدل[الکترونيک]

راندمان ترانسفورماتور[علوم مهندسى]بازده مبدل[الکترونيک]

پيوست ترانسفورماتور[علوم مهندسى]جفتگرى با مبدل[الکترونيک]

مگنت پيچک مبدل[الکترونيک]

سيم پيچ ترانسفورماتور[علوم مهندسى]پيچک مبدل[الکترونيک]

مبدل[کامپيوتر]محول ، مبدل ، ترانسفورماتور[علوم مهندسى]مبدل ، وراريز[هواپيمايى]مبدل[الکترونيک]تبديل کننده ، تغيير دهنده ، ترانسفورماتور، دستگاه تبديل برق ضعيف به برق قوى ، تراديسيدن ، مبدل

مبدل[کامپيوتر]محول ، مبدل ، ترانسفورماتور[علوم مهندسى]مبدل ، وراريز[هواپيمايى]مبدل[الکترونيک]تبديل کننده ، تغيير دهنده ، ترانسفورماتور، دستگاه تبديل برق ضعيف به برق قوى ، تراديسيدن ، مبدل

تبديل[کامپيوتر]تراديسى[زيست شناسى]تبديل[شيمى]استحاله[فقهى]تبديل ، تغيير شکل[علوم مهندسى]تبديل[هواپيمايى]گشتار ، تبديل[روانشناسى]تبديل ، انتقال[اقتصاد]دگرسازى ، تغيير شکل ، تبديل صورت ، دگرگونى ، وراريخت ، تراديسى ، تبديل

تبديل کردن[کامپيوتر]تغيير شکل دادن[علوم مهندسى]تغيير شکل ، تبديل[هواپيمايى]تغيير شکل يافتن ، تغيير شکل دادن ، دگرگون کردن ، نسخ کردن ، تبديل کردن

ترانزيستور[الکترونيک]

نرخ انتقال ، نسبت انتقال ، سرعت انتقال[کامپيوتر]

مشخصه متقابل[الکترونيک]


قبلی 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60  بعدی