خلاء[هواپيمايى]خلاء[معمارى]جلاء[عمران]خلاء[الکترونيک]خلا، فضاى تهى ، ظرف يا جاى بى هوا، جاروى برقى ، باجاروى برقى تميز کردن

لامپ خلاء[کامپيوتر]لامپ خلاء[شيمى]لامپ خلاء[علوم مهندسى]

واکسن[کامپيوتر]مايه ابله ، واکسن

voice answer back، پاسخ سمعى ، يک دستگاه پاسخ صوتى که مى تواند يک سيستم کامپيوترى را به يک شبکه تلفنى وصل کند[کامپيوتر]

بسامد بسيار کم[الکترونيک]

بسامد بسيار زياد[الکترونيک]

يويوسى پى[کامپيوتر]

امار بهره ورى[کامپيوتر]

برنامه هاى سودمند[کامپيوتر]

برنامه سودمند ، برنامه مفيد ، برنامه کاربردى[کامپيوتر]برنامه سودمند

تابع مفيد ، تابع کاربردى[کامپيوتر]

برنامه سودمند[کامپيوتر]سودمندى ، فايده ، منفعت[علوم مهندسى]نفع ، منفعت ، مفيد بودن ، چيز سودمند[حقوق]ذخيره همه فن حريف[ورزشى]سودمندى[معمارى]بارى ، بارکش ، تاسيسات و وسايل رفاهى کارهاى عمومى يا خدماتى ، عمومى همه مصرفه[علوم نظامى]سودمندى[روانشناسى]مطلوبيت[اقتصاد]سودمندى ، مفيديت ، سود، فايده ، صنايع همگانى( مثل برق و تلفن)، ، کاربردپذيرى

برنامه کمکى[کامپيوتر]

Ultra Large Scale Integration، مجتمع سازى در مقياس ماوراء بزرگ[کامپيوتر]

ترمينال استفاده کننده[کامپيوتر]

کتاب راهنماى استفاده کننده[کامپيوتر]

ترمينال قابل برنامه نويسى استفاده کننده[کامپيوتر]

برنامه استفاده کننده ، برنامه کاربر[کامپيوتر]برنامه کاربر

جدول نمودار استفاده کننده[کامپيوتر]

زبان استفاده کننده گرا[کامپيوتر]

کتابخانه استفاده کننده ، کتابخانه کاربر[کامپيوتر]

ميانجى کمکى[کامپيوتر]

گروه استفاده کننده ، گروه کاربران[کامپيوتر]

اسان براى استفاده کننده ، ارتباط دوستانه با استفاده کننده سيستم محاسباتى که امکانات لازم براى توانايى ها و محدوديت هاى اپراتور را فراهم مى سازد ، کاربرپسند ، کاربريار[کامپيوتر]

کليد تعريف شده توسط استفاده کننده[کامپيوتر]

عملکردى که توسط استفاده کننده تعريف شده است[کامپيوتر]

تعريف يا انتخاب کاربر[کامپيوتر]تعريف شده توسط کاربر

پيش فرض کاربر[کامپيوتر]

فضاى مخصوص استفاده کننده[کامپيوتر]

کاربر ، استفاده کننده[کامپيوتر]استفاده کننده ، مصرف کننده[تجارت خارجى]انتفاع از اموال[حقوق]مصرف کننده ، استفاده کننده[بازرگانى]مصرف کننده ، استفاده کننده[علوم نظامى]بکار برنده ، استعمال کننده ، کاربر، استفاده کننده

يوس نت[کامپيوتر]

ميکروثانيه ، يک ميليونيم يک ثانيه[کامپيوتر]

قابليت استفاده[کامپيوتر]قابليت استفاده ، بکارخورى

ميکروثانيه ، يک ميليونيم يک ثانيه[کامپيوتر]مارا، بما، خودمان ، نسبت بما

اصلاحى به اين معنى که يک سيستم کامپيوترى يا غستگاه جانبى قادر است هر کارى را که مدل قبلى انجام مى داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهاى بيشترى هم داشته باشد سازگارى رو به پيشرفت ، همساز رو به بالا[کامپيوتر]

سازگارى بالاگرا[کامپيوتر]

پريود زمانى که در طول ان يک سيستم کامپيوتر فعال است يا صحيح عمل مى کند يک دوره زمانى که تجهيزات بدون خرابى کار مى کنند[کامپيوتر]

تامين برق بى وقفه[کامپيوتر]

حروف بزرگ[کامپيوتر]حرف بزرگ

انتقال يک کپى از يک برنامه ، انتقال داده از يک سيستم استفاده کننده به يک سيستم کامپيوترى راه دور ، ارسال فايل[کامپيوتر]نيروئى که به صورت قائم بطرف بالا عمل ميکند ، همنه قائم نيرو[هواپيمايى]

بهبود امکانات ، ترفيع[کامپيوتر]سربالايى ، فراز[معمارى]بالا بردن ، پيشرفت دادن ، تقويت کردن[علوم نظامى]بالا بردن ، از درجه بالا، بطرف بالا، سربالايى ، بهبود امکانات ، ترفيع

به هنگام دراوردن ، به روز دراوردن ، بهنگام دراورى[کامپيوتر]به روز دراوردن ، مطابق روز پيش بردن ، تجديد نظر شده ، به روز درامده[بازرگانى]بصورت امروزى در اوردن ، جديد کردن ، بهنگام در اوردن

unversal product code، کد جامع محصول[کامپيوتر]

انتقال يک کپى از يک برنامه[کامپيوتر]

اماده براى عمليات کامل[کامپيوتر]

در حال کار ، بالا ، رو به بالا ، در حال کار ، فعال[کامپيوتر]جلوتر از رقيب در مسابقه بودن به مقدار يک بخش يا بيشتر [ گلف ] ، سوار بر اسب سر پا [ کشتى[] ورزشى]بالا [ در تصحيحات ديدبان توپخانه[] علوم نظامى]بالا، روى ، بالاى ، دربلندى ، جلو، برفراز، سپرى شده ، سربالايى ، برخاستن ، بالارفتن ، صعود کردن ، ترقى کردن ، بالا بردن ، ترقى دادن ، در حال کار

عدد حقيقى بدون علامت[کامپيوتر]

عدد صحيح بدون علامت[کامپيوتر]

بازنشاندن[کامپيوتر]ثابت نشده ، جايگزين نشده ، جاانداخته نشده( درمورداستخوان شکسته)، باز نشاندن ، پياده کردن

خطاى غير قابل کشف ، خطاى غير قابل بازيافتنى[کامپيوتر]


قبلی 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60  بعدی